در چشمانت غرور زیبایی پیدا است
لبخند محجوبت دلچسب است
گرچه وانمود میکنی با من نیستی
ولی نوازش آرام چشمانت پیداست
گاه آشنا گاه غریبه به نظر می رسی
می دانم آشناتر از آنی که پیداست
بیچاره دلم باز دل بند یکی است
نمی دانم ، از ابتدا شکستنش پیداست
نگاه پنهانی گاه و بی گاهت زیباست
نگاهت را مدزد از من، زیبا است
شعر: خودم
نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 12:1 موضوع | لينک ثابت

به چشم همزدنی،
میان آن همه صورت تو را شناخته ام.
به خواب می ماند،
تنها به خواب می ماند،
چراغ، آینه، دیوار، بی تو غمگینند.
نوشته شده توسط ناهید در شنبه یکم بهمن 1390 ساعت 17:28 موضوع | لينک ثابت
نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ساعت 12:13 موضوع | لينک ثابت

خواب شب تنها دوای فراموشی روزگار غمبارم بود
افسوس ربودی تنها آرامشم را
در آن شب که خواب ترا دیدم دست در دستان رقیب
نیش خندش زخمهای کهنه عشق ترا تازه کرد
محکم تر دست ترا فشرد
در آن لحظه قلبم به درد آمد
از درد چشم باز نمودم
خیره ماندم بر سقف
چشمهایم پر از اشک
قلبم پر از درد
خواب دیگر نمی آمد به چشمان ترم
نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ساعت 12:58 موضوع | لينک ثابت
سالهاست که از جدایی گله مندم
در پی نشان و رده پایی از تو
میدانم از یادت سالهاست رفته ام
در این غروب تلخ دورم از تو
به یاد جوانی به باد رفته ام
اوست رقیبم٬ دست در دستان تو
شعر: خودم
نوشته شده توسط ناهید در جمعه هشتم مهر 1390 ساعت 22:41 موضوع | لينک ثابت

بچهء 9 ساله 10 ساله كه هیچ بودی ،خاك بودی،خوراك شدی !
هشتاد سال دیگر،نود سال دیگر،یك بچهء پیر می شی،هیچ می شی، خاك میشی، دور می زنی،
.
دایره ای بی جهت،بی معنی،تو خالی باز از آخر میرسی ، به اول، مثل صفر
.
وقتی برای خودت زندگی كنی وقتی بخوای فقط برای ((خودت)) تنها باشی
وقتی بخوای فقط با صفرها باشی، عمر تو، مثل یك خط منحنی،روی خودت دور می زنه،
مثل صفر، باز از آخر میرسی ، یه اول می مونی ، می گندی، مثل مرداب ، مثل حوض،
بسته میشی ، مثل دایره، مثل((صفر اما اگر جلوی ((یك)) بنشینی...............؟
.
.اگر فقط برای ((یك)) باشی، از پوچی و از تنهایی در بیای، همنشین ((یك)) بشی.....؟ !
باید برای دیگران زندگی كنی عمر تو ،مثل یك خط افقی ، پیش میره، مثل راه، مثل رود،
وقتی از ((خودت))، دور بشی ، از آخر ،به آبادی میرسی،مثل راه از آخر ،میریزی به دریا، مثل رود
اما اگر جلوی ((یك))بنشینی، اگر بخوای فقط برای یك باشی، از پوچی و از تنهایی در بیای، همنشین یك بشی،
باید برای دیگران بمیری عمر تو مثل یك خط عمودی بالا میره، مثل موج، مثل طوفان، مثل یك قلهءبلند مغرور،
تو تپه ها، مثل درخت سرو آزاد تو خزه ها، كه رو به خورشید میرویه، به آسمون قد میكشه
مثل یك انسان بزرگ،یك شهید، یك امام، هیچ چیز نیست به غیر از خدا و آن یک خداست
.
(( دکتر علی شریعتی ))
نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه ششم آبان 1389 ساعت 14:57 موضوع | لينک ثابت
I don't want another pretty face
I don't want just anyone to hold
I don't want my love to go to waste
I want you and your beautiful soul
You're the one I want to chase
You're the one I want to hold
I won't let another minute go to waste
I want you and your beautiful soul
I know that you are something special
To you I'd be always faithful
I want to be what you always needed
Then I hope you'll see the heart in me
You might need time to think it over
But I'm just fine moving forward
I'll ease your mind
If you give me the chance
I will never make you cry, c'mon let's try
Am I crazy for wanting you
Baby do you think you could want me too
I don't wanna waste your time
Do you see things the way I do
I just want to know that you feel it too
There is nothing left to hide
Your beautiful soul yeah
نوشته شده توسط ناهید در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ساعت 17:5 موضوع | لينک ثابت

دوباره غم گلویم را می فشارد
دوبار باز یاد تو مرا به اوج غم می کشاند
دوباره من، دوباره تو
دوباره خاطرات تو
دوباره دل، دوباره هوای تو
دوباره اشک خون می فشانم
دوباره در سکوت بر سراب صورتت دست می فشانم
"شعر:خودم سرودم، تقدیم به تو بهترینم"
نوشته شده توسط ناهید در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 ساعت 17:41 موضوع | لينک ثابت
بعد رفتنت عزیزم ، بس که تنهایی کشیدم
قامتم خمیده از بس ، عشقتو به دوش کشیدم
تو غم بی همزبونی ، هی می کشتم لحظه هامو
روی برگ های شعرم ، خالی کردم عقده هامو
خاطرت جمع هر جا باشی ، توی غربت یه کسی هست
خاطراتت زندگیشه ، اون غریبه خاطرت هست
اون که تو هفت آسمونش ، یه ستاره هم نداره
اون منم که دلخوشی شه ، گل من کسی رو داره
مثل دیگرون نبودم ، سر راهتو نبستم
می دونستم نمیای و چشم به جاده ها نشستم
خاطرت جمع تو دل من ، تو حسابت پاکه پاکه
این خطای دل من بود ، اون که افتاده به خاکت
تو روزهایی که نبودی ، نمی دونی چی کشیدم
صبح تا شب زخم زبون از هر غریبه ای شنیدم
گل من سرت سلامت ، تو که خوش باشی غمم نیست
این همیشه آرزومه ، پس دلیل ما طمع نیست
دیگه از گریه گذشته ، به جنون کشیده کارم
تو که خوشبختی عزیزم ، دیگه غصه ای ندارم
نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه سوم مرداد 1389 ساعت 19:44 موضوع | لينک ثابت
آرامشی وجودمو گرفته
شبم گرفته رنگ صبح و خورشيد
غرور من دوباره جون گرفته
پاشيده تو خيال بذر اميد
انگار ميخوام دوباره پرواز کنم
بال و پرم پر بشه از تازگی
نفس بره تا آخر وجودم
دم بزنم دوباره از زندگی...
نوشته شده توسط ناهید در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 13:4 موضوع | لينک ثابت
وقتی كه بامدادان
مهر سپهر جلوه گری را
آغاز می كند
وقتی كه مهر پلك گرانبار خواب را
با ناز و كرشمه ز هم باز می كند
آنگه ستاره سحری
در سپیده دم خاموش می شود
آری
من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام
و بی طلوع گرم تو در زندگانیم
خاموش گشته ام
نوشته شده توسط ناهید در سه شنبه هفدهم فروردین 1389 ساعت 15:27 موضوع | لينک ثابت

سال نو می شود اما دلم به کهنگی عشق تو خو کرده است
شاخه ی تنهایی دلم به خشکیدگی غم خو کرده است
دست بگشا و در آغوشم گیر
لبخند بزن و بهارم از سر گیر
نوشته شده توسط ناهید در جمعه ششم فروردین 1389 ساعت 9:2 موضوع | لينک ثابت

شبی دور از تو _ اما با تو _ تا صبح
در آن دوران شیرین ره سپردم
تورا با خود به آنجاها که یک عمر
غمت جان مرا می برد ، بردم
هزاران بار دستت را به گرمی
به روی سینه تنگم فشردم
وفاهای تو را یک یک شمردم
خطاهای تو را ده ده شمردم
زحد بگذشت چون خودکامگی هات
صفای خویش را افسوس خوردم
به چشم خویشتن ، دیدی در این عشق؟
تو در من زیستی، من در تو مردم ....
فریدون مشیری

نوشته شده توسط ناهید در سه شنبه ششم بهمن 1388 ساعت 12:36 موضوع | لينک ثابت
اگر چه منو به تنهایی خو دادی ،
اما من هنوز نام تو رو می خونم ،
برای ابرها وقتی نمی بارن از تو می گم تا ببارن ، تا بغضشون بشکنه .
اینجایی در یاد من ، کنار من ، وقتی حوصلم سر میره ،
شکسته ام اما تو رو در خاطر نمی شکنم ....
دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن ...
دیگه بسه غصه خوردن ... دیگه بسه چشم براه بودن برای تو ...
تو رفتی و منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی ...
ولی من هنوز تو گذشته جا موندم ... دیگه پاهام یاری رفتن بهم نمیدن ...
دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمیشند ...
می خوام برم از این دیار ... تو می گی کجا برم ؟
هر جا که برم خیالت ولم نمی کنه ...
نیستی که ببینی دیگه همه زندگیم شده رویای شیرین تو ...
من دلم می خواست همیشه با تو باشم ...
ولی نشد ... !
به سوی تو قدم بر می دارم شمرده شمرده ...
نمی دونم مقصد کجاست ؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر می دارم ...
و من دیگه هیچی نمی دونم ... و یا اینکه نمی تونم شکست رو باور کنم ...
شاید روزی برام بهار باشه ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم ...
دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده ... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن ...
میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر می گذره بیشتر در این دریای پر تلاطم فرو می رند ... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بر بیایی ...
ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم می کنی زیر پات له نشه ...
ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم ...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم ؟ یا زیر پای سرنوشت ؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت !
تا همه نگن تو عشقو واسه زیباییهاش می خواستی و حالا که به آرزوهات نرسیدی می خوای معشوقت رو محکوم کنی ... ! من تو رو با همه وجودم می خواستم ...
الانشم این دردها رو به جونم می خرم و میکشم ... آره سخته برام بی تو بودن و بی تو موندن ... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن رو با یاد اون روزای بهاریمون تحمل می کنم
نوشته شده توسط ناهید در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 ساعت 17:41 موضوع | لينک ثابت
لمس کن کلماتی را که برايت می نويسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جايت خاليست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هايی را که لمس ناشدنيست و عريان ... كه از قلبم بر قلم و كاغذ می چكد لمس کن گونه هايم را که خيس اشك است و پُر شيار .. لمس کن لحظه هايم را ... تويی که نمی دانی من كه هستم لمس کن اين با تو نبودن ها را لمس کن
نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه بیستم دی 1388 ساعت 12:51 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلي
دوستان
google
yahoo
نامه هایی که نخواندی
بهار*****خاطره****
حرف های دلم به تو
شب سرد(قاصدک)
اعتراف عاشقانه
کلبه زندگی (سمیه )
چشمهای تو (ملیحه)
هرچه میخواددل تنگت بگو(کلبه تنهایی طاهر)
lمرز گمشده(کنی)
کتابداری از نسل گل(ناهید)
مینروا
برگرد
ღ♥ღتنها(ღ♥ღ(Lonely
باتو دباره من شدم
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1391
بهمن 1390
آبان 1390
مهر 1390
آبان 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
POWERED BY
مرتضی پاشایی - آره تو راست میگی